تبلیغات
خاکریز بچه مسلمون - من زنده‌ام
 
خاکریز بچه مسلمون
سلم لمن سالمکم سید علی / حرب لمن حاربکم سید علی
 
 

من زنده‌ام!

یکی از علاقمندی‌هایم در مطالعه، خواندن خاطرات آزادگان است؛ گاهی وقت‌ها موقع خواندن این خاطرات، خودم را در عمق خاک عراق حس می‌کنم و درون سلول‌های تاریک و نمور... دوست دارم با اسیران همراه شوم و حداقل از درد و رنجی که به آن‌ها رفته، مطلع شوم. 
اکثر کتاب‌هایی که در این زمینه چاپ شده متعلق به آقایان است ولی می‌دانستم زنانی هم بوده‌اند که در چنگال بعثی‌ها طعم اسارت را چشیده‌اند؛ یکی از مواردی که حس کنجکاوی‌ام هنوز جوابی نیافته بود سرگذشت بانوان اسیر بود! تا همین چند شب پیش که خیلی اتفاقی در حال قدم زدن در کتاب فروشی ...  ، چشمم به کتابی افتاد با عنوان تیتر همین مطلب، با جلدی سیاه و عکسی از یک دختری که چشمانش پر از رنج و درد است! زیر عنوان هم نوشته بود: خاطرات دوران اسارت به قلم معصومه آباد. 
همانی که دنبالش بودم! کتاب قطوری بود، برداشتم و ورق زدم؛ همان جا چند صفحه‌ای خواندم! چشمانم را بر قیمتش بستم و کتاب را خریدم! تا برگشت به خانه، کتاب را می‌خواندم و مور مور می‌شدم!
فضاسازی و توجه به جزئیات باعث می‌شد با دختری ۱۸ ساله همذات پنداری کنم و با سه دختر دیگر چند شب را میهمان اردوگاه های عراق باشم! 
اسارت خانم آباد که هم اکنون استاد دانشگاه شهید بهشتی و عضو شورای شهر تهران است، چهار سال طول کشیده و کتاب «من زنده‌ام» چند هفته پیش رونمایی شده است. کتابی که شاید لازم باشد هر دختر (و حتی پسر) ایرانی آن را بخواند. 
قسمتی از بخش‌های آزار دهنده کتاب:
برای رهایی از ترس و رنجی که با دیدن آن صحنه‌ها بر ما مستولی شده بود، با هم عهدی بستیم. قرار شد اگر با خطری مواجه شدیم خودمان را نابود کنیم اما چون هیچ وسیله‌ای نداشتیم؛ تصمیم گرفتیم همدیگر را خفه کنیم. مردن به مراتب بهتر و زیباتر از بودن در دنیای کثیفی بود که این نامردمان بی ناموس ساخته بودند. 
صفحه ۲۶۲
برای ما چهار نفر همه‌ی فشارها و رنج‌ها قابل تحمل شده بود فقط صدای چرخش کلیدهای لعنتی در قفل سلول هیچ وقت برایمان عادی نشد. هر بار با شنیدن این صدا اضطرابی کشنده تمام وجودمان را در هم می‌فشرد و با خودمان می‌گفتیم این همان لحظه‌ای است که به هم وعده کرده‌ایم و باید همدیگر را خفه کنیم. 
صفحه ۲۹۳

به گوش باشیم که اگر امر ولی بر زمین بماند....
به گوش باشیم که اگر سوریه دست وهابیون نجس بیافتد...




نوع مطلب :
برچسب ها : من زنده‌ام،

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1392/11/29 :: توسط : سربازسید علی
درباره وبلاگ
واگر راست می گویند پس چرا اینهمه«ماهواره» حریف این «ماهپاره» نمی شوند.
بسمله./نون والقلم...
ما هم اومدیم. گفتن تکلیفه. :نتیجه برامون مهم نیست.
اما بعد..
با توكل یر خدا و عزمی راسخ وارد فضای مجازی می شویم تا لبیك بر ندای هل من ناصر امام خامنه ای گوییم.
دشمنان سید علی بدانند كه امام ما تنها نیست زیرا سربازانش هستند...
واگر راست می گویند پس چرا اینهمه«ماهواره» حریف این «ماهپاره» نمی شوند.
من هم طلبه ای هستم چفیه ای بر دوش دارم که مال آقاست خانه ام هم بیت رهبری است خامنه ای هم پدرم . من هم ان شاءالله پسری صالح خواهم بود برایش کل وجودم فدای یک لحظه عمرش که اگر نبود این هوس بازان دیروز و امروز ما را در هوس ها غرق کرده بودند. فدایش شوم هم من هم پدر مادرم و هم کل فامیلم. بسوزند دشمنانش چون در پشت امام سرور مقتدا و... خدا
است.
و آدما میان و میرن
.......
وقتی به دنیا میاییم تو گوشمون اذون و اقامه می خونن
و
وقتی مردیم واسمون نماز می خونن
فقط به فاصله اذون و اقامه تو این مسافر خونه ایم...
میان ماندن و رفتن
ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن
بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن
و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن . . .
والعاقبه للمتقین
والسلام

مدیر وبلاگ: سربازسید علی
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
صفحات جانبی
نظرسنجی
چطور بود؟




برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بروز رسانی :
جستجو