خاکریز بچه مسلمون
سلم لمن سالمکم سید علی / حرب لمن حاربکم سید علی
 
 

هوالعزیز!

اینجا پاتوقی برای کسانی که درد دین دارند ...

پاتوق انسان های انقلابی مومن و عمیق...

اتفاقا اینجا پاتوق بسیجیان با کارت است...کارت بسیجی یعنی من فرمم را پر کرده ام هر وقت نیاز شد رو من هم حساب کنید...

 هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند... در راه دینت سیلی خوردن چه کیفی دارد...ما را از چه می ترسانید...؟!....از گزینه های روی میز...؟!...مگر وصیت نامه هزاران مجنون را کنار گزینه های روی میز نمی بینید...من طلبه ای چفیه بر دوشم...وجودش را دارید فردا شلمچه کنار قدم های مادرم زهرا...می شناسیدش که؟!...منتظرم.......ولی اگر نیامدید....

السلام علیک یا رجال الغیب.....

یاعلی مدد!

لطفا ما رو مهمون دیدگاه های سازنده خودتون بفرمایید...





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/7 :: توسط : سربازسید علی

بالاخره سکوت سنگین می شکند و جایش را به جواب های بله یا خیر خالی می دهد، در حالی که دخترک ابروانش در هم کشیده شده  اما...



نوع مطلب :
برچسب ها : گفتگوی خواستگاری،

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 1392/07/24 :: توسط : سربازسید علی

از شیخ بهایی پرسیدند: سخت می گذرد، چه باید کرد؟

گفت: خودت که می گویی سخت می گذرد، سخت که نمی ماند!

پس خدا رو شکر که می گذرد و نمی ماند...





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1392/07/9 :: توسط : سربازسید علی

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیباروی و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یکدفعه کلاس از خنده ترکید

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه پیدا کند
او گفت: اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی !





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 1392/06/24 :: توسط : سربازسید علی

دشمنان اسلام توسط آموزه های خود ما بر ما چیره شده اند!





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 1392/06/22 :: توسط : سربازسید علی

سلامتی بچه ای که وقتی رفت دید هیچی تو یخچال نیست،

نگاهی به پدرش انداخت دید سرش پائینه، شیشه آب رو برداشت گفت:

چقدر تشنم بود بابا ...





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 1392/06/22 :: توسط : سربازسید علی

روزی حضرت جبرائیل از طرف خداوند پیامی را به حضرت آدم(علیه السلام) می آورد و می فرماید من سه چیز برای تو آورده ام که تو می توانی یکی از این سه چیز را انتخاب کنی که دو تای دیگر را خواهم برد و آن سه...





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 1392/06/17 :: توسط : سربازسید علی

محرمانه!



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 1392/06/15 :: توسط : سربازسید علی

ما هم اگه ولایت فقیه نداشتیم

اوضاعمون بهتر از مصر و سو ریه و.. نبود

اون کسایی که  88 فتنه به پا کردن می بیننن که!

دیدید آخرش چطوره!

خدایا این نعمت ولایت را از ما نگیر

توفیق بده به فرامین فرزند زهرا عمل کنیم. 





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 1392/06/15 :: توسط : سربازسید علی

می دونید چرا زنان امروز نسبت به دوست پسرشان وفادار و...ترند تا نسبت به شوهرانشان؟

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 1392/06/15 :: توسط : سربازسید علی

این متن شمارا بهت زده خواهد کرد!



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1392/06/12 :: توسط : سربازسید علی

مواظب اعمال‌مان باشیم.....حتی بیشتر..

ادامه مطلب...





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/7 :: توسط : سربازسید علی

دو سیر مطالعاتی از کتب شهید مطهری

به قول انتشارات گاج به جای این که چندین کتاب بخوانید کتاب های شهید مطهری را چندین بار بخوانید

سیر مطالعاتی در ادامه..





نوع مطلب :
برچسب ها : دو سیر مطالعاتی از کتب شهید مطهری، معمار، سیر مطالعاتی،

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/7 :: توسط : سربازسید علی

عوامل پیدایش بی حجابی در کشور ما؟

ادامه مطلب--))





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/7 :: توسط : سربازسید علی

آمریکا، سوریه را تهدید به حمله کرد،اضطراب اسرائیلی ها را گرفت...

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/7 :: توسط : سربازسید علی


ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 1392/06/7 :: توسط : سربازسید علی

هوا تاریک شده بود و باران شدیدی می‌بارید. مرد در بالکن خانه‌اش نشسته بود و روزنامه می‌خواند. صدای زنش از درون خانه آمد.

      -  الان دیگه هیچ چی از شاتوتا نمی‌مونه! همون ظهر می‌چیدی می‌تونستیم یه کم هم برای مامانم ببریم... 

مرد نگاهی به درخت‌های شاتوت جوان حیاط کرد و بی‌اعتنا صفحه حوادث روزنامه را پی گرفت. آن‌قدر باران شدید بود که حتی برگ هم از درخت کنده می‌شد. برگ‌ها کف حیاط را پوشانده بودند و موزاییکی معلوم نبود.

ناگهان صدای شترقی از ته حیاط آمد. دو بار پشت سر هم. صدایی که شرشر باران گنگش کرده بود. مرد از جایش پرید. روزنامه را پایین آورد و به حیاط خیره شد. بی‌هیچ حرکتی صبر کرد تا ببیند چه اتفاقی می‌افتد. خبری نشد. صدا را زنش هم شنید. مرد روزنامه را روی میز جلویش پرت کرد و بلند شد. تمام ورق‌های روزنامه روی سطح بالکن پخش شد. از پله بالکن پایین رفت، شدت باران آزارش داد. برگشت و نگاهی به اطراف انداخت. برگه‌های روزنامه را از زمین جمع کرد و یکی کرد. روی سرش گرفت و دوباره از پله‌ها پایین رفت.

روی برگ‌های خیس سُر بود. نزدیک بود زمین بخورد. برگه‌های روزنامه هم داشت وا می‌رفت. سُری زیر پایش و خیسی بالای سرش ترسش را بیشتر می‌کرد. یک دست به دیوار و یک دست به چتر کاغذی، با احتیاط تمام به سمتِ تاریکِ حیاط رفت. هر بار یادش می‌رفت لامپ حیاط را عوض کند. به ته حیاط که رسید چیزی دید. چند لحظه ایستاد تا چشمش تاریکی را بفهمد. یک قسمت زمین قرمز شده بود و آن کنار هم چیزی سفید به نظرش آمد. تخیلش شروع به جولان کرد: «کسی از دیوار پریده و زمین خورده و مغزش مثل هندوانه ترکیده! این خونش... آن هم صورتش...»  که ناگهان زنش چراغ قوه به دست از بالکن صدایش کرد.

      -  زیر بارون چی‌کار می‌کنی!؟ صدای چی بود؟

مرد هول شد و تا خواست برگردد، پایش لیز خورد و با کمر زمین خورد. دادش رفت هوا... زن نگران شد و با عجله به سمتش رفت. تا برسد، مرد از حال رفت.

مرد ظهر شاتوت‌ها را چیده بود و داخل سطل سفیدی ریخته بود و به امید زنش آویزان کرده بود به شاخه درخت. باران سطل را سنگین کرده بود و شاخه شکست... 

زن نور را که انداخت سطل و شاتوت‌های ولو شده‌ی له‌شده را دید.

-  آخی بمیرم! حالا من گفتم واسه مامانم؛ ولی نه با این وضعیت...


یه صلوات؛ همین.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 1392/06/6 :: توسط : سربازسید علی


ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 1392/05/31 :: توسط : سربازسید علی

هیروگلیف

وبلاگ نویسنده ای ولایی و خوش ذوق

http://www.hiroglif.blogfa.com/

حمایت می کنم.





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 1392/05/31 :: توسط : سربازسید علی

خواهرم،

مواظب باش گرمای هوا ایمانت را نسوزاند!

همین...

 

[cb:post_like]



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 1392/05/30 :: توسط : سربازسید علی

یکی از دوستان نقل می کرد: چند وقت پیش توی تهران، توی حسینیه ای منبر میرفتم، یه جوونی اومد نزدیک سی سالش بود. گفت حاج آقا من با شما کار دارم. گفتم بنویس، گفت نوشتنی نیست. گفتم ببین منو قبول داری؟ گفت آره. گفتم من چند ساله با جوونا کار میکنم، کسی که نتونه حرفشو بنویسه بعدشم نمیتونه بگه. یک و دو و سه و چهار کن و بنویس. گفت باشه.

فرداشب که اومدیم، یه نامه داد به ما، من بردم خونه، نامه را که خوندم دیدم این همونیه که من در به در دنبالش میگشتم.

فرداشب اومد گفت که: چی شد؟

گفتم من نوکروتنم، من میخوام با شما یه چند دقیقه صحبت کنم.

وعده کردیم و گفت که: منو چجوری میبینید شما؟

گفتم من نه رمالم نه جادوگرم چی بگم؟

گفت: نه ظاهری، گفتم بچه هیئتی

زد زیر گریه گفت: خاک تو سر من کنند، تو اگر بدونی من چه جنایاتی کردم، چه گناهایی کردم. فقط خوب خوبه ای که میتونم بگم از گناهایی که کردم اینه که مادرمو چند بار کتک زدم، پدرمو زدم، دیگه عرق و شراب و کارای دیگه شو، دیگه...

گفتم پس الآن اینجوری!!!!!

گفت حضرت زهرا دستمو گرفت

گفت حاج آقا من سرطانی بودم، سرطانی میدونی یعنی چی؟

گفتم یعنی چی؟





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 1392/05/30 :: توسط : سربازسید علی

شیشه خاطرات بعضیا!





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 1392/05/30 :: توسط : سربازسید علی

یه چشم نداشت...

یعنی دشمن از جا درش آورده بود!

ادامه مطلبو از دست ندی؟





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1392/05/29 :: توسط : سربازسید علی

حراجی به سبک شیطان!

+عکس





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1392/05/29 :: توسط : سربازسید علی

اهل تفریط معتدل ها را افراطی می دانند

و اهل افراط نیز معتدل ها را تفریطی

اما خدا می داند که فقط اهل تعدیل معتدلند و بس

------------------------

اصولا باید برای مشخص کردن اعتدال شاخصی داشت

و خود شاخص نیز باید مورد تایید عقل و شرع باشد

بعضی ها خوب حرف می زنند 

و بعضی ها حرف خوب می زنند

سرمان کلاه نرود!

حرف خوب را خوب گفتن خوب است

اما حرف غلط را خوب گفتن و خوب جلوه دادن استحمار است.

اما چه قشنگ است حرف حوب را زندگی کنیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1392/05/29 :: توسط : سربازسید علی

زمانه عجیبی است!
برخی مردمان امام گذشته را عاشقند، نه امام حاضر را!
میدانی چرا؟
امام گذشته را هرگونه بخواهند تفسیر میکنند…
امام حاضر را، باید فرمان ببرند…
و کوفیان، عاشورا را اینگونه رقم زدند...

منبع: هیروگلیف





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1392/05/29 :: توسط : سربازسید علی

توشه،  توشه.



نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1392/05/29 :: توسط : سربازسید علی

فوری/حمله ی لشکر ساپورت ها به تهران+تصاویر





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 1392/05/19 :: توسط : سربازسید علی

خانوووووووم.... شــماره بدم؟؟؟؟؟؟


خانوم برسونمت؟؟؟؟؟؟؟


لطفا به ادامه مطلب هم تشریف بیارین.





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 1392/05/4 :: توسط : سربازسید علی

یکی از بچه ها گفتآقا مهدی! من می خوابم روی مین ، شما رد بشید» مهدی گفتاسمت چیه؟» پسره گفتکامبیز روانبخش»

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 1392/04/23 :: توسط : سربازسید علی
( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ
واگر راست می گویند پس چرا اینهمه«ماهواره» حریف این «ماهپاره» نمی شوند.
بسمله./نون والقلم...
ما هم اومدیم. گفتن تکلیفه. :نتیجه برامون مهم نیست.
اما بعد..
با توكل یر خدا و عزمی راسخ وارد فضای مجازی می شویم تا لبیك بر ندای هل من ناصر امام خامنه ای گوییم.
دشمنان سید علی بدانند كه امام ما تنها نیست زیرا سربازانش هستند...
واگر راست می گویند پس چرا اینهمه«ماهواره» حریف این «ماهپاره» نمی شوند.
من هم طلبه ای هستم چفیه ای بر دوش دارم که مال آقاست خانه ام هم بیت رهبری است خامنه ای هم پدرم . من هم ان شاءالله پسری صالح خواهم بود برایش کل وجودم فدای یک لحظه عمرش که اگر نبود این هوس بازان دیروز و امروز ما را در هوس ها غرق کرده بودند. فدایش شوم هم من هم پدر مادرم و هم کل فامیلم. بسوزند دشمنانش چون در پشت امام سرور مقتدا و... خدا
است.
و آدما میان و میرن
.......
وقتی به دنیا میاییم تو گوشمون اذون و اقامه می خونن
و
وقتی مردیم واسمون نماز می خونن
فقط به فاصله اذون و اقامه تو این مسافر خونه ایم...
میان ماندن و رفتن
ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن
بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن
و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن . . .
والعاقبه للمتقین
والسلام

مدیر وبلاگ: سربازسید علی
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
صفحات جانبی
نظرسنجی
چطور بود؟




برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بروز رسانی :
جستجو